خرید بک لینک
1. Wissen über das Selbst ist die ultimative Weisheit: „Deine Vision wird nur da klar werden, we du in dein eigenes Herz schauen kast. Wer nach außen schaut, träumt; wer nach ien schaut, erwacht“.1- شناخت خود بالاترین فرزانگی است: "چشمانداز زندگی تو زمانی روشن میگردد که بتوانی مشاهدهگر قلب خویش گردی. آن کس که به بیرون مینگرد، در خواب و خیال است؛ آن کس که درون را بنگرد، بیدار میشود".2. Gleichgewicht bringt Harmonie: „Selbst ein glückliches Leben ka nicht ohne ein gewisses Maß an Dunkelheit sein, und das Wort glücklich würde seine Bedeutung verlieren, we es nicht durch Traurigkeit ausgeglichen wäre. Es ist viel besser, die Dinge so zu nehmen, wie sie kommen, mit Geduld und Gleichmut“.2- تعادل مایۀ توازن است: "حتی خوشبختترین زندگیها نمیتواند فاقد قدر مشخصی از تاریکی باشد، و کلمۀ خوشبختی اگر با اندوه متوازن نشود بیمعناست. پس چه بهتر که چیزها را همانگونه که از راه میرسند، با صبر و متانت پذیرا باشیم".3. Liebe und Stärke sind der Schatten des anderen: „Wo die Liebe herrscht, da ist kein Wille zur Macht; und wo die Macht überwiegt, da fehlt die Liebe. Der eine ist der Schatten des anderen“.3- عشق و قدرت سایۀ همدیگرند: "آنجا که عشق حاکم باشد، میلی به زوروَرزی وجود ندارد؛ و عشق میگریزد از جایی که در آن زور دست بالا را دارد. یکی سایۀ دیگری است [و بر هم منطبق و یکی نمیشوند]". 4. Um eine Sache zu wissen, müssen wir wissen, was sie nicht ist: „Fehler sind schließlich die Grundlagen der Wahrheit, und we ein Mensch nicht weiß, was ein Ding ist, ist es zumindest ei

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 13:13

کتاب «پوست در بازی» نوشتۀ فاخری از نسیمنیکلاس طالب است که سعید رمضانی و هادی بهمنی به زیبایی آن را ترجمه کردهاند و نشر نوین آن را منتشر کرده است. من چاپ نهم این ترجمه (به سال 1400) را خواندهام. قبلاً لیست کتابهای او را در این پست آورده بودم.افرادی که حرف میزنند باید عمل کنند و تنها افرادی که عمل میکنند، باید حرف بزنند. ص45تِری برنهامِ محقق به من گفت: «[حتی] پرندهها هم میدانند که حرف و عملشان باید یکی باشد». ص141آنچه فرد دارد یا ندارد مهم نیست، بلکه آن چیزی که میترسد از دست بدهد مهم است. پس هرچقدر چیزهای بیشتری برای از دست دادن داشته باشید، شکنندهتر میشوید. ص145شرطبندی پاسکال میگوید اعتقاد به خدا یک گزینۀ رایگان است. اما هیچ گزینۀ رایگانی نداریم. [چون] نوعی تقارن بین پرداختیها و دریافتیهای ما وجود دارد. ص165 و ص283چیزی احترامامیز در از دست دادنِ یک میلیارد دلار است، البته به شرطی که مال خودتان بوده باشد! ص179خیلی خوب است اگر فرد حداقل یکبار در حرفهاش شکست خورده باشد و حداقل بخشی از سرمایهاش را از دست داده باشد و خشم و ناراحتی آن را تجربه کرده باشد. ص192یک ایده در صورتی زنده میماند که مدیریت ریسک خوبی داشته باشد، و نه تنها به معتقدانش آسیبی نرساند بلکه موجب بقای آنها شود. ص206افرادی که به سادگی حرفهایشان را میفهمید اساساً چرندگو هستند! ص219ثروتمندان اهداف طبیعی [برای آسیب دیدن] هستند. دزد وارد خانۀ فقرا نمیشود. احتمال نوشیدن شوکران از جام طلا بیش از لیوان معمولی است. ص232 اگر زندگی خصوصیتان با ایدههای روشنفکرانهتان در تناقض باشد، ایدههای روشنفکرانهتان باطل میشود نه زندگی خصوصیتان! ص256اگر چیزی با عقل جور درمیآید باید در متون کلاسیک یادی از آنها

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:59

بسیاری از ما، زمانی بر این باور بودهایم که اگر درسمان تمام شود و فارغ التحصیل شویم دیگر پس از آن با خوشحالی زندگی خواهیم کرد: «فقط این درس و پایاننامه لعنتی تموم شه! بعدش دیگه همه چی حله!». اما همه چی حل نشد! بعد فکر کردیم اگر شغل و کار مناسبی دست و پا کنیم دیگه حله. باز نشد. شاید اگر ازدواج کنیم، اوضاع دیگر خوب شود... و این سلسلۀ شایدها ادامه دارد. گویی هرگونه موفقیت تحصیلی، مالی، اجتماعی، شغلی و ... که تصور میکردیم ما را خوشحالتر از قبل نگه خواهد داشت، تنها اندک زمانی ما را خوشحال میکند ولی روند کلی خوشحالی ما همیشه نزولی است، بطوری که هیچگاه به آن خوشحالی کودکی و نوجوانی، یعنی زمانی که هیچ موفقیتی نداشتیم باز نمیگردیم! اما، چرا چنین است؟ چرا با اینکه رفاه بیرونی ما (سهولت تهیۀ غذا و سرپناه، مراقبتهای پزشکی، امنیت جانی و مالی و ...) بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشریت است ولی راضیترین نسل نژاد بشر نیستیم و احتمالاً بیش از همۀ دوران، گریان و نالان هستیم؟ از نگاهی عرفانی (Mystic) که توسط سادگورو (Sadhguru) تبیین میشود، ما مدیران بدی هستیم: ما ذهن، بدن و انرژی خود را درست مدیریت نمیکنیم و هیچ کنترلی بر درونیات خودمان نداریم و حالِ ما تابع دنیای بیرون ماست؛ و چون این دنیای بیرونی، تصادفی و خارج از کنترل ماست، در عمل حال ما هم تصادفی است و از همین رو مستعد انواع بدحالی (calamity) مانند استرس، اضطراب و افسردگی هستیم. به تجربۀ او، درست است که نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که شرایط محیطی و بیرونی در اختیار ما و با اهداف ما همسو باشد، اما درونیات ما میتواند کاملاً در اختیار خودمان باشد و این کاملاً دستیافتنی است. گو اینکه دانش آن موجود است و معنای مدیریت درست، کسب هم

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:59

نیچه در تبارشناسی اخلاق به تبیین ارزشهای اخلاقی کژتباران و والاتباران میپردازد. از نگاه او، والاتباران امری را اخلاقی میشمرند که همواره و در عمق وجود خود با آن موافق و یکدلاند و با شجاعت و پایمردی، و با نیروی فراآمده از der Wille zur Macht، که رو به سوی کسب توانمندیِ شایستۀ اَبَرانسان (Übermensch) دارد، آن را به تمام زندگی میکنند. در عوض کژتباران چون ضعیف و زبون هستند و والاتباران را دشمن بقای خویش میشمرند، هیچ درک درونی از ارزش ندارند و صرفاً نگاهشان به ارزشهای والاتباران است تا باژگونه و ضدّ آن ارزشها را برای خود امری مقدّس کنند!از نگاه نیچه، والاتباران در عین ترس پای ارزشهای خود میایستند چون میدانند اگر بخواهند که نترسند، آنگاه باید منظرهای نفرتانگیز را که کوتولگان و کژتباران، با مقدسّات ناراست خود در زمین بوجود خواهند آورد را تحمل کنند؛ که این خود صد بار از آن ترسِ اولی ترسناکتر است! aber wer möchte nicht hundertmal lieber sich fürchten, we er zugleich bewunde darf, als sich nicht fürchten, aber dabei den ekelhaften Anblick des Mißratenen, Verkleinerten, Verkümmerten, Vergifteten nicht mehr loswerden köen? (Nietzsche „Genealogie der Moral“)اما کیست که نشاید که صد بار بیشتر بترسد، از اینکه نترسیدن خویش را ستایش کند، ولی همزمان از منظرۀ نفرتانگیزِ [فراآمده توسط] کژان، کوتولگان، ناراستان و مسمومان رهایی نتواند یافت؟ (نیچه، تبارشناسی اخلاق). + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 12:59 توسط احسان سپهریان  | 

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:59

صفحه بندی